تبليغاتX
نگاه - گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان
گمان مبر که خوابیم, نگاه می کنیم!
 

 

 

گزارش قضیه‌ی منازعه‌ی کوچیها با مردم محل

در ولسوالی حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود و ولسوالی دای میرداد ولایت میدان وردک

در سال 1387 هجری-شمسی

Koochi.jpg

مقدمه

درطول تاریخ افغانستان تعدادی از قبایل پشتون، که عمدتا مربوط به مناطق جنوبی کشور می باشند، به شیوه‌ی کوچیگیری زندگی می کنند و در فصل های مختلف سال از یک منطقه به منطقه‌ی دیگر تغییر مکان می دهند. آنها مدعی داشتن چراه گاهها ومیله جاها در مناطق مختلف کشور برای استفاده مواشی شان هستند.

ورود کوچی ها به مناطق مرکزی افغانستان جهت استفاده از مراتع وچراگاههای آن، از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی آغاز یافته است. ازهمان آغاز، ورود کوچی ها به مناطق مرکزی همه ساله توام با برخورد های خشونت بار  بوده است. زیرا کوچی ها مدعی اند که حکومت های وقت به دلیل کمبود چراه گاه ها در سایر مناطق کشور ومساعد بودن آب وهوای مناطق مرکزی در فصل های بهار وتابستان، تصمیم گرفته اند تا آنها از این چراه گاهها مستفد شوند. اما مردم محل به این باورند که حق استفاده از علفچرها متعلق به باشندگان دایمی آن است و تصمیم حکومت های وقت مبنی بر واگذاری این علفچرها و مراتع به کوچی ها، تبعیض آمیز، ظالمانه و براساس اهداف سیاسی بوده است. از طرف دیگر زمین زراعتی برای کشتهای موسمی در این مناطق خیلی محدود بوده ویگانه وسیله‌ی معیشت درمناطق مرکزی پرورش مواشی است که آنهم متکی به همین علفچرهای طبیعی محدود می‌باشد.

بنابراین، منازعه‌ی فعلی بین کوچیها و مردم بومی در این مناطق، ریشه‌ی عمیق و سابقه‌ی طولانی درتاریخ افغانستان دارد. با تأسف در ادوار مختلف تاریخ، از این منازعه، زمامداران وحلقات مختلف سیاسی به نفع خود بهره برداری سیاسی نیز کرده اند. درواقع، هم کوچیها وهم مردم محل، قربانی این بهره برداریهای سیاسی شده  و متاسفانه روابط بین شان همواره مخدوش گشته است.

اما این نکته هم نباید فراموش گردد که برخی از خانواده های کوچی مدعی اند که زمین‌هایی را به شکل قانونی نیز از مردم محل خریداری کرده اند و قباله های شرعی وعرفی در دست دارند. مردم محل نیز ظاهرا با این ادعا مخالفتی ندارند.

کوچی ها در دوران جهاد به مناطق هزاره جات نیامدند، اما با تسلط طالبان باردیگر به این مناطق برگشتند. هرچند این منازعه محدود به بهسود نمی گردد، اما از آنجایی که بهسود دروازه ای به سوی بسیاری مناطق مرکزی می‌باشد، درسالهای اخیر این منطقه شاهد برخوردهای شدید بین کوچیها ومردم محل بوده است. در سال 1382 مردم محل موافقت کردند که کوچیها تنها برای یک سال در بهسود به عنوان مهمان بمانند. اما در سال 1383 در اثر منازعه ای که در این منطقه به وقوع پیوست، یک نفر از مردم محل به قتل رسید. شخصی دیگری در سال 1384 نیز کشته شد. در سال 1385، هرچند جنگ و منازعه‌ی مسلحانه منجر به بی جاشدن تعدادی از اهالی وخسارات مادی گردید، ولی تلفات انسانی درپی نداشت. اما، در سال 1386 یازده ( 11) نفر ازساکنین محل کشته و15 نفر دیگر به شمول چهار زن زخمی گردیده و 1900 فامیل آواره شدند. کوچیها نیز مدعی شدند که در این سال یک نفر از جانب آنها به قتل رسیده است.

  علی رغم آنکه این منازعه از آغاز به کار دولت جدید همه ساله تکرار گردیده  و قربانی های زیادی را باعث شده است، دولت افغانستان اقدام مؤثر برای حل ریشه ای این منازعه انجام نداده است و امسال بار دیگر فاجعه تکرار گردید. ماده‌ی چهاردهم قانون اساسی دولت را مکلف می سازد که برای " اسکان " کوچیها، برنامه‌های موثر طرح و تطبیق نماید. ولی دولت افغانستان علی رغم مکلفیت قانونی خود، با پیشنهاد های مکرر "کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان" و وقوع منازعات سالهای اخیر، با بی توجهی کامل برخورد نموده، زمینه‌ی اسکان عادلانه‌ی کوچیها را مساعد نکرده است. این منازعه، در سال 1387 هجری – شمسی ابعاد گسترده تری یافت وتلفات انسانی و خسارات مادی زیادی  به بار آورد. این گزارش به ابعاد مختلف منازعه‌ی امسال می‌پردازیم.

 

جزِئیات منازعه در سال 1387 هجری- شمسی

جنگ در ولسوالی حصه‌ی دوم بهسود به تاریخ 26 /3/1387 آغاز شد و به تاریخ 17 /4/ 1387 به ولسوالی حصه‌ی اول و ولسوالی دای میرداد نیز گسترش یافت. با تأسف این جنگ از همان آغاز با تلفات انسانی و خسارات مالی هنگفتی همراه بود و تا اوایل ماه اسد ادامه داشت و با خروج کوچیها براساس فرمان رئیس جمهور، پایان یافت. آخرین گروه کوچیها به تاریخ 12/5/1387 از قریه‌ی "قاش" ولسوالی دای میرداد خارج شدند.  درجریان جنگ و پس از آن، چندین بار هیأت‌هایی از جانب کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان به منظور بررسی این قضیه به ولسوالی های مذکور اعزام گردید. اهم یافته های این هیأت های اعزامی، به شکل زیر است:

 

تلفات انسانی

•       حداقل 24 نفر ( 6 نفر درولسوالی حصه‌ی اول بهسود، 12  نفر در ولسوالی حصه‌ی دوم بهسود و 6 نفر در ولسوالی دای میرداد) از آغاز جنگ تا پایان آن از مردم محل به قتل رسیده است.  یک دختر چهارده ساله، دو متعلم مکتب  ودو مرد هفتاد ساله نیز درمیان کشته شدگان می باشد. همچنان سه نفر (یک زن، یک دختر خرد سن و یک مرد) از مردم محلی ولسوالی حصه‌ی اول بهسود، درجریان مهاجرت ناشی از جنگ، درمسیر راه کابل در یک حادثه ترافیکی کشته شده اند.

•       درمجموع، حداقل 11 نفر از مربوطات ولسوالیهای حصه‌ی اول و حصه‌ی دوم بهسود زخمی شده اند که دربین زخمیها زنان واطفال نیز شامل است.

•       نمایندگان مردم کوچی در جلسه ای به تاریخ 10 / 5 / 1387 با کارمندان کمسیون مستقل حقوق بشر درقریه‌ی پیستی ولسوالی حصه‌ی اول بهسود  ادعا کرده است که از کوچیها 30 نفر کشته و 42 نفر زخمی شده است. هیأت کمیسون، از نمایندگان کوچی خواست تا دلیلی برای اثبات ادعای شان ارائه کنند ولی آنها دلیلی ارایه نکرده اند. همچنین، هیچ مرجع مستقل دیگر نیز این ادعا را تائید نکرده است.

 

بیجا شدگان

•       در دو ولسوالی حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود، از آغاز جنگ تاکنون ساکنین بیش از 400 قریه ( 230 قریه در حصه‌ی اول و170 قریه در حصه‌ی دوم بهسود) خانه های شان را ترک نموده وبه مناطق دیگرمتواری شده اند درهرکدام از این قریه ها از 5 الی 30 خانواده  زندگی می کنند. در ولسوالی دای میرداد نیز حدود 1300 خانواده متواری شده اند. مجموع خانواده های بیجا شده در هرسه ولسوالی  به بیش از شش هزار (6000) خانواده می‌رسند.

•       خانواده های  بی جا شده در حالت بسیار وخیمی به سر می برند. هیأت کمیسیون خانواده های را دیده است که حتی برای یک شب هم غذایی برای خوردن نداشته اند، قریه‌هایی را مشاهده کرده است که تقریبا هیچ خانه‌ای درآن سالم نمانده؛ سوخته و یا به تاراج رفته است. عدم موجودیت سرپناه، مواد خوراکی، علوفه برای مواشی، مواد سوخت برای زمستان، شیوع بیماری اطفال و زنان، تعطیلی مکاتب و هراس از نا امنی بیشتر از مهمترین مشکلاتی است که بیجا شدگان با آن مواجهند.

•       با آنکه تا حدی در هرسه ولسوالی هیأت های دولتی میزان خسارات وارده را سنجش کرده اند، اما دولت هیچ اقدامی در زمنیه‌ی کمک به  بیجا شدگان نکرده و خصوصا در حصه‌ی اول بهسود و ولسوالی دای میرداد کوچکترین کمکی صورت نگرفته است. ( صرف درولسوالی حصه‌ی دوم بهسود برای تعداد کمی از بیجا شدگان منطقه‌ی کجاب، کمک های ناچیزی صورت گرفته است).

 

خسارات

•       ازجمله قریه های تخلیه شده بیش از 200 قریه‌ی آن در ولسوالی های حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود به شدت آسیب دیده است. در این قریه ها حاصلات زراعتی نابود شده، مال و اجناس خانه ها به تاراج رفته، اکثرا مواد سوخت و علوفه‌ی حیوانات حریق شده ودر خیلی موارد خانه‌های مسکونی مردم محل سوخته است.

•       درهرسه ولسوالی حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود و ولسوالی دای میرداد، 84 باب خانه رهایش شامل 420 باب اتاق ،3  باب مسجد (منبر)، 9 باب دکان و 3 عراده موتر (یک عراده رینجر پولیس وسه عراده تونیس ملکی) سوخته است. البته باید تذکر داد که این آمار مربوط به خانه های سوخته ای است که هیأت کمیسون آن را دیده واز آن عکس برداشته است. از شمار زیادی قریه های آسیب دیده بازدید به عمل نیامده است. مطمئنا شمار خانه های سوخته از این هم بیشتر است.

•       در جریان جنگ، در هرسه ولسوالی 35 باب مکتب لیسه، متوسطه وابتدائیه تعطیل شده و بیش از 8392 نفر متعلم از درس بازمانده وازامتحان چهارونیم ماهه محروم شده اند. حداقل دو مکتب سوختانده شده و چهار مکتب به شدت آسیب دیده است.

•       هفت باب کلنیک صحی از آغاز جنگ از فعالیت بازمانده است که بدین ترتب ده  ها هزار نفر از خدمات صحی محروم شده اند.

•       ناگفته نباید گذاشت که با توجه به میزان هنگفت خسارات وارده بر زمین های زراعتی، خانه های مسکونی به تاراج رفته و مواشی مفقود شده، کمیسون آمار روشنی از تمامی این خسارات در دست ندارد.

 

اقدامات حکومت

•       با آنکه دولت افغانستان از آغاز منازعه هیأت های متعددی را به منطقه اعزام داشت، اما این اقدامات نتایج موثری را به دنبال نداشت ومانع تداوم جنگ وخشونت نگردید. مؤثرترین اقدام دولت، صدور فرمان رئیس جمهور به تاریخ 31 / 4 / 1387 مبنی برخروج کوچیها از منطقه، برای سال جاری بود که موقتا به جنگ پایان داد.

•       حکومت های محلی هرسه ولسوالی، کوچکترین عملی برای جلوگیری از وقوع جنگ و تحقیق وبررسی این قضیه انجام نداده است. مقامات این ولسوالی ها به کارمندان کمیسیون گفته اند که این قضیه از توان ما خارج است و ما نمی توانیم در آن دخالت کنیم.

•       با وجودی که هدف از اعزام اردوی ملی در ولسوالیهای حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود حفظ آتش بس وخط حایل میان طرفین جنگ بوده وساحات جنگی در مجموع حوزه‌ی فعالیت آنها را تشکیل می داده است و از تاریخ 28/3/ 1387 درمنطقه مستقر شده اما نتوانسته خط حایل را حفظ کنند. بعد از استقرار اردوی ملی، با وساطت اولین هیأت تعیین شده از جانب رئیس جمهور (شاهزاده مسعود و امان الله زدران و برخی از نمایندگان مردم محل و کوچیها) آتش بس 15 روزه بین کوچیها و مردم محل به تاریخ 5 سرطان 1387 اعلام می گردد واردوی ملی موظف می شود که برای حفظ آتش بس، پسته های امنیتی افراز نمایند. اما این آتش بس ساعت 5 بعد ازظهر همان روز نقض می شود. همچنین به تاریخ 17 / 4 / 1387 در منطقه‌ی خربید ولسوالی حصه‌ی اول بهسود، به تاریخ 20 / 4 / 1387 در دهن اوجی از مربوطات ولسوالی حصه دوم بهسود، به تاریخ 26 / 4 / 1387 در منطقه باد آسیاب  جنگ صورت گرفته و کوچیها وارد مناطق دیگر حصه‌ی اول شده اند. وبدین ترتیب تا صدور فرمان رئیس جمهور به تاریخ 31 / 4 / 1387 جنگ ادامه داشته است. هیأت کمیسیون نیز عملا شاهد جریان دو جنگ درحصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود به تاریخ 28 و29 / 4 / 1387  بوده است. دقیقا افرادی که درولسوالی حصه‌ی اول به قتل رسیده، بعد از استقرار اردوی ملی در منطقه بوده است. با توجه به نکات پیش گفته، ازعملکرد گروه اعزامی اردوی ملی چنین پنداشته می شود که اردوی ملی یا جانبدارانه عمل نموده و به صورت تعمدی مانع جنگ نشده است و یا از ایفای وظیفه‌ی خویش به صورت فاحش غفلت کرده است.

•       پولیس ملی از بدو استقرار، به تاریخ 27 / 3 / 1387 در منطقه میرهزار، تا پایان جنگ امنیت را در این منطقه حفظ کرده و تاحدی اهداف تعیین شده را عملی کرده است. بعد از استقرار پولیس ملی درساحه‌ی مأموریت آن، خانه وزمین های مردم آسیب ندیده است. براساس شهادت مردم، تعدادی از پولیس ها به امر فرمانده‌ی خود حتی دربرخی موارد زمین های زراعتی مردم را آبیاری کرده بودند. مناطقی که تحت تسلط پولیس ملی بوده (از دهن اوجی الی میر هزار ولسوالی حصه‌ی دوم بهسود) از نظر خسارات وارده، با مناطقی که تحت مأموریت اردوی ملی بوده اصلا قابل مقایسه نیست. بیشترین آسیب را قریه های مربوط به ولسوالی حصه‌ی اول دیده که تحت مأموریت اردوی ملی بوده است.

•       با وجود آنکه دولت هیأتی را برای سنجش خسارات وارده تعیین نموده و ظاهراً کار سنجش و ارزیابی خسارات تکمیل گردیده است، ولی تا حال هیچ کمک و جبران خسارتی از جانب دولت برای مردم صورت نگرفته است.

 

نتیجه گیری

درجریان جنگ امسال، 24 نفر از مردم محل به قتل رسید، 11 نفر زخمی گردید، بیش از 6000 هزار خانواده مجبور به ترک خانه های خود شدند، بیش از 84 باب خانه‌ی مسکونی حریق گردید وخسارات هنگفتی در اثر تاراج خانه ها، مفقود شدن مواشی وتخریب زمین های زراعتی و تعطیل شدن مکاتب وکلنیک ها به مردم تحمیل گردید. همچنان کوچیها مدعی شدند که 30 نفر شان کشته و 42 نفر شان زخمی شده است.

بی توجهی دولت در سال گذشته نسبت به این معضل، این مشکل را حاد تر کرد و این قضیه را به یک منازعه‌ی قومی که عواقب خیلی بدی را به دنبال خواهد داشت، مبدل نمود. از جانب دیگر، بی اعتمادی مردم نسبت به دولت نیز بیشتر از پیش افزایش یافته است. بدون شک این امر فاصله بین دولت ومردم را بیشتر نموده وحاکمیت دولت را در این مناطق با چالش های جدی مواجه خواهد ساخت.  اگر تا سال آینده به این منازعه برای همیشه پایان داده نشود، دامنه‌ی آن گسترده تر شده، پیامدهای زیانباری را درسطح ملی خواهد داشت.  تداوم جنگ درین منطقه،  فرهنگ خشونت وتفنگ سالاری را دوباره احیا خواهد کرد.

 در این قضیه حق حیات، حق مالکیت، حق مصونیت از کوچ اجباری، حق آزادی از غضب وتخریب ملکیت، حق تعلیم وتربیت، حق دسترسی به خدمات صحی، حق آزادی وامنیت شخصی و... تعداد زیادی از شهروندان افغانستان نقض گردیده است. دولت به موجب مواد 6، 23، 24، 38، 40، 43 و 52 قانون اساسی افغانستان، مواد سایر قوانین ملی وکنوانسیونهای بین المللی مکلف به حمایت از این حقوق شهروندان افغانستان است. اما دولت با توجه به متن گزارش، به مکلفیت های خود در قبال حقوق بشری شهروندان، اقدام موثر و به موقع ننموده است.

 

 

پیشنهادات

1. پشنهادهای عاجل و کوتاه مدت

اول – چنان که در متن گزارش آمده، بیش از 200 قریه درهردو ولسوالی حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود، به شدت آسیب دیده است. در اکثریت این قریه ها، خانه های مردم سوخته، مواد سوخت و علوفه‌ی حیوانی شان حریق شده، مواد غذایی (مثل گندم وآرد) از بین رفته، محصولات زراعتی شان نابوده شده و تمام سامان خانه و لوازم زندگی شان به تاراج رفته است. بسیاری از بیجاشدگان به علت از دست دادن زراعت شان تا یک سال دیگر منابع عایداتی خویش را از دست داده اند. باشندگان این قریه ها که کم کم به خانه های خود باز می گردند، شدیدا نیازمند کمک هستند. البته هر نوع کمک به بیجا شدگان باید اساسی باشد تا آنها بتوانند شیرازه‌ی زندگی خویش را دوباره احیا کنند. دولت و نهاد های خیریه‌ی ملی وبین المللی به این بیجاشدگان به صورت عاجل کمک های اساسی وبنیادی نموده از وقوع یک فاجعه‌ی انسانی دیگر جلوگیری نمایند.

دوم - دولت افغانستان باید تمام مناطق آسیب دیده را به صورت عادلانه بررسی نموده، خسارات وارده را دقیقا ارزیابی وسنجش کرده، تدابیری لازم را جهت جبران عادلانه‌ی خسارات اتخاذ نماید.

سوم - دولت افغانستان باید پیرامون قضیه برخورد کوچیها با مردم بهسود تحقیق و بررسی دقیق، همه جانبه و غیر جانبدارانه نموده، اطمینان دهد که ناقضان قانون مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرند و خسارتهای وارده به طرفین منازعه، جبران می گردد.

چهارم - دولت افغانستان جهت روشن شدن حقایق درمورد کسانی که به قتل رسیده اند، باید تحقیقات همه جانبه نموده، با استفاده از طب عدلی ادعای واقعی مردم محل وکوچیها را ثابت سازند تا روشن گردد که چه کسانی در این منازعه به قتل رسیده و چگونه به قتل رسیده اند.

پنجم- از چندین سال به این طرف، تعداد زیادی از شهروندان در اثر این منازعه جان خود را از دست داده اند. اما دولت هیچ اقدامی برای پیگیری عاملان این قتل ها انجام نداده است. این امر بیشتر از پیش فرهنگ معافیت را تقویت نموده، حاکمیت قانون را زیر سوال برده است. بنابراین، دولت افغانستان باید به این فرهنگ معافیت نقطه‌ی پایان گذاشته، عاملان قتلها و سایر جنایات را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.

ششم- دولت افغانستان در زمینه‌ی اتهام وارده بر نیروی اعزامی اردوی ملی در ولسوالی های بهسود، مبنی بر بی کفایتی وغفلت  شان در تأمین امنیت وحفظ آتش بس، تحقیق همه جانبه نموده، نتایج آنرا به اطلاع مردم برساند.

 

2. پیشنهادهای درازمدت

اول - راه حل اساسی و دایمی این معضل، تطبیق حکم ماده‌ی چهاردهم قانون اساسی افغانستان است که دولت را مکلف می سازد تا برای" انکشاف زراعت ومالداری، بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی ومعیشتی دهقانان ومالداران و " اسکان " کوچیان، برنامه‌ها موثر طرح و تطبیق نماید". بنابراین به دولت افغانستان باردیگر پیشنهاد می گردد که برای حل ریشه ای این معضل و جلوگیری از ترویج فرهنگ تفنگ سالاری و تشدید عصبیت قومی، جلوگیری از ایجاد فاصله بین حکومت ومردم، پایان دادن به فرهنگ معافیت و استحکام حاکمیت قانون و بالآخره  برای جلوگیری از نقضهای فاحش حقوق بشری شهروندان، اقدام به عملی نمودن ماده‌ی چهاردهم قانون اساسی نماید تا از یک سو مردم محل واز سوی دیگر کوچیها از حقوق بشری وشهروندی خویش برخوردار شوند.

دوم - تمامی اسناد شرعی وعرفی کوچیها ومردم محل که ملکیت خصوصی افراد را تثبیت می سازد، به ارگانهای عدلی وقضایی ارجاع گردد تا مورد بررسی عمیق قرار گرفته، مالکان واقعی زمین که سند قانونی دردست دارند، از حق بشری مالکیت خویش برخوردار شوند.

سوم - دولت به منظور حل  دایمی این معضل و برخورد های خشونت بار بین اقوام افغانستان در آینده، بخصوص بین کوچیها و مردم محل،  پروژه های جدید توزیع زمینهای خاره‌ی دولتی را روی دست گرفته و کوچیها و دهقانان بی زمین را در آن پروژه ها اسکان بدهد تا از زندگی رقتبار رهایی یافته، اطفال و نوجوانان شان از حق دسترسی به خدمات آموزشی و تحصیلی منظم و همسان با سایر شهروندان، برخوردار گردند.

چهارم - دولت باید به منظور کاهش اتکای صد در صد روستائیان به ساحه‌ی موجود علفچر ها و جنگلزار، در برنامه های آینده‌ی توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی، مطابق به اهداف انکشاف هزاره (MDG)  و معیار های توافقنامه‌ی افغانستان مبنی بر از بین بردن فقر و بیکاری، مسأله تو لید اشتغال در سایر عر صه ها را موازی با بخش زراعت و مالداری، در تمام نقاط افغانستان، بویژه در مناطق کوهستانی و صعب‌العبور که از فقر اقتصادی و اجتماعی بیشتر ازهر جای دیگر افغانستان متأثر هستند، روی دست گیرد. 

پنجم- با توجه به نقش مؤثر جامعه‌ی جهانی و سازمان ملل متحد در تأمین صلح، ثبات و توسعه‌ی افغانستان، پیشنهاد می گردد که آنها دولت افغانستان را در اجرای تعهداتش در قبال حقوق شهروندان و پیشنهادهای کوتاه مدت و درازمدت فوق، مورد حمایت جدی و مؤثر قرار بدهد.

گرفته شده از سایت کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط صمیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نگاه درد دل مردم است. نه دشمنی پدری با این دارد و نه با اون. نگاه می خواهد با نگاهایش به بهبودی وطن کمک کند. نگاه بی پروایی و کم کاری مسؤلان را به ملت خواهد گفت. نگاه را کمک کنید!

نوشته های پیشین
آبان 1388
فروردین 1388
آبان 1387
شهریور 1387
آبان 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
پیوندها
توره
پیداکوژی برتر
هم راهانم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نگاه درد دل مردم است